ذبيح الله صفا

432

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

درياى كهن چو برزند موجى نو * موجش خوانند و در حقيقت درياست * پستيم چو خاك و سربلندى اينست * مستيم ز عشق و هوشمندى اينست با اين همه درد نام درمان نبريم * حقّا كه كمال دردمندى اينست * پيوسته ز من كشيده دامن دل تست * فارغ ز من سوخته خرمن دل تست گر عمر امان دهد من از تو دل خويش * فارغ‌تر از آن كنم كه از من دل تست * چرخ فلكى خرقهء نُه توى منست * ذات مَلَكى نتيجهء خوى منست سرّ ازل و ابد كه گوش نو شنيد * رمزى ز حديث كهنه و نُوى منست * حلواى جهان غلام كشكينهء ماست * ديباى جهان خرقهء پشمينهء ماست از جام جهان نماى تا كى گويى * صد جام جهان نماى در سينهء ماست * سرتاسر آفاق جهان از گِل ماست * سرچشمهء عقل و روح كلّى دل ماست افلاك و عناصِر و نبات و حَيَوان * عكسى ز وجود روشن و كامل ماست * آنها كه درآمدند و در جوش شدند * آشفتهء ناز و طرب و نوش شدند خوردند پياله‌يىّ و مدهوش شدند * در خاك ابد جمله هم‌آغوش شدند * آنها كه قرار كارها دادستند * بر كس دَرِ اختيار نگشادستند بيشى طلبان بهم درافتادستند * بيشى مطلب كه دادنى دادستند *